ورود     ثبت نام
Skip Navigation Links
صفحه اصلیExpand صفحه اصلی
اطلاع رسانیExpand اطلاع رسانی
هنرمندانExpand  هنرمندان
درباره استانExpand درباره استان
فعالیت هاExpand فعالیت ها
منابع محتواييExpand منابع محتوايي
درباره مركزExpand درباره مركز
توليداتExpand توليدات
نمایشگاه مجازیExpand نمایشگاه مجازی
 
 
 
تقویم
يکشنبه، 31 شهريور 1398 Label
     
 
نكته !!!!!

توجه : هر گونه استفاده از متن فوق بايد با اجازه ي صاحب اثر باشد . آفرينش هاي ادبي حوزه هنري مازندران

     
 
توليدات داستان
داستان فراخوان
شب تشنج
شب تشنج با زنگ تلفن ازخواب بیدارشدم و به خاطر ازخواب پریدن ناگهانی و یا به دلیل سکوت سنگینی که بر همه جا حاکم بود به نظرم آمد که زنگ تلفن صدایی ازحد معمول طولانی تر و بدشگون و نفرت انگیز دارد. چراغ را روشن کردم. رفتم تا جواب بدهم. هوا سرد بود. متوجه شدم که اسباب و اثاثیه های منزلم عمیقاً در یک شب زمستانی غوطه ورند. آن حس مرموز سرشار از وقوع حادثه........

ادامه ...
داستان كوتاه
حنای حنانه
حنای حنانه حنانه در را که باز می کرد. لبخند می زد. این را من نمی گویم مادرش هم می گوید. مادرش حنا می فروخت. می گفتم: - مادرِ حنانه. حنای حنانه به من نمی فروشی؟

ادامه ...
داستان كوتاه
ثانيه­هاي صفر
ثانيه­هاي صفر ـ ... ديگه خسته شدم، ديگه نمي­تونم ... هيچ رمقي برام نمونده ... . خدايا کمکم کن ... نجاتم بده ... خسته شدم ... خسته ... .

ادامه ...
خنده و تاریکی
خنده و تاریکی چه کسی می توانست به او کمک کند ؟ این سوالی بود که به همین روشنی در ذهنش شکل گرفت و او جوابش را قاطع و روشن یافت : هیچکس. این به هیچ وجه یک اصل تردید ناپذیر را رد نمی کرد که : باید کاری کرد. ساعت مچی اش را باز کرد ، لباس هایش را کند و به زیر رو انداز رفت . ....

ادامه ...
داستان كوتاه
سفر شبانه تا ... لبخند نهایی
سفر شبانه تا ... لبخند نهایی ایرج فلاح آهي دشتي حرکت کرد ! پول ها در کیفش بود . با آن که می توانست در هتل بماند ، شبانه حرکت کرد . همه ی آرزویش شده بود تا با اولین پول قلمبه ایی که به دستش می رسید ، بدهکاری های مادر را پرداخت کند . آرزویی که از سال ها پیش شروع شد و کم کم به یک عقده بدل شده بود . حالا آن معجزه اتقاق افتاده بود: داستانش بهترین داستان جشنواره شد و معادل ده سکه، پول نقد گرفته بود ! ....

ادامه ...
داستان كوتاه
دو قطره مروارید
دو قطره مروارید كيومرث باغستاني(كيا) هنوز حال و هوای زیارت خانه خدا تو سرم بود. از یک طرف دید و بازدید، از طرف دیگر کارهای عقب مانده اداری کلافه­ام کرده بود. با این حال دلم می­خواست هر چه زودتر نامه را بخوانم.

ادامه ...
     
 
جستجو
     
حوزه هنری مازندران | نقشه سايت