ورود     ثبت نام
 
 
Skip Navigation Links
صفحه نخست
اطلاع رسانیExpand اطلاع رسانی
هنرمندانExpand  هنرمندان
درباره استانExpand درباره استان
فعالیت هاExpand فعالیت ها
منابع محتواييExpand منابع محتوايي
درباره مركزExpand درباره مركز
توليداتExpand توليدات
نمایشگاه مجازیExpand نمایشگاه مجازی
 

شعر ....
روز واقعه(مثنوي كوتاه)
روز واقعه(مثنوي كوتاه) و روز رفت و زمين در ميان خون خوابيد سكوت كـرد زن و در دل جنـون خوابيد كنار خيمـه­ي شب ­روز خستـه را مي­ديد يكي يكي سر و دست شكسته را مي­ديد تمام واقعه روي تمام دشت نشست ميان قامت چادر نگاه كرد و شكست
تعداد مشاهده : 994 -  چهارشنبه، 14 بهمن 1388  13:54:34

 

روز واقعه(مثنوي كوتاه)

و روز رفت و زمين در ميان خون خوابيد

سكوت كـرد زن و در دل جنـون خوابيد

 

كنار خيمـه­ي شب ­روز خستـه را مي­ديد

يكي يكي سر و دست شكسته را مي­ديد

 

تمام واقعه روي تمام دشت نشست

ميان قامت چادر نگاه كرد و شكست

 

نسيـم حادثـه از صبح كـربلا شده بود

دوباره صفحه­ي عالم پر از بلا شده بود

 

چقدر حادثه خوابيده بود در اين دشت

و بعد حادثه­هايي كه روي ني­ها گشت،

 

كنـار خيمه نشست و ميـان هلهله ديد

كه دست تيغ دو دست برادرش را چيد

 

مـيـان عـلقـمـه بـا مشـكِ تشـنـه­اش افـتـاد

بريده شد سر و دستش، بريده چون هـَ.. فـ .تا.د

 

و روز رفت و سواران سوار نيزه شدند

تب و نگاه دو طفلي كه يارِ نيزه شدند

 

هجومِ سنگ، عطش، بچه­ها، تبِ زينب

ميـان هلهلـه گـم شـد مصـائب زينب

 

زمين قواره­ي زخمي چنين عميق نبود

سوار ساكـتِ ني مـردِ نـارفيـق نبود

 

براي خواهرش از لحظه­ي جنون مي­گفت

و روز واقعه، شمشير و ردّ خـون مي­گفت

 

نشست روي زمين، درد را ورق مي­زد

و تكّـه­هـاي تـنِ مـرد را ورق مـي­زد

 

غروب شد، دلِ زن روي نيـزه­ها خوابيد

و ماند زينب و يك قصّه از غمي جاويد . . .   .

ابراهیم باقری حمیدآبادی  ـ ساري

تولد: 1354  ـ دانشجوي ادبيات فارسي

 

 

 



ابراهیم باقری حمیدآبادی
 
[ نام ]
   
[ ایمیل ]